درباره ما

همه‌چیز از یک زخم کوچک شروع شد. گربه‌ای با بخیه‌ای تازه، اسیر طوق سخت الیزابت.
چشم‌ها پر از وحشت، تن بی‌قرار. همان‌جا فهمیدیم راه دیگری باید باشد.
لباسی ساده و نرم، که هم زخم را بپوشاند و هم آرامش بیاورد.

ما جمعی از عاشقان حیواناتیم. نه کارخانه‌ای بزرگ، نه ادعاهای پر زرق‌ و برق.
فقط دستی بر دوخت داریم و دلی که می‌خواهد حیوان، اهل خانه باشد و در آرامش زندگی کند.

لباس پس از جراحی ما، زاده همین دل‌مشغولی است. ساده، تمیز، و از پارچه‌ای که بوی آسودگی می‌دهد.

ما باور داریم حیوانات، مردمانی دیگرند؛ هم‌سفران ما در این وطن خاکی.
و برای سفری زیبا، باید حال همه مسافران خوب باشد.

داستان ما

هانا اسم یه بچه گربه سفید است که قبل بهار، در یک روز برفی دنیا آمد… در واقع دنیا آمدند! 
چهار تا بودند. 
صبح که دیدم برفی خانم برای گرفتن صبحونه نیامد پشت، رفتم زیر زمین خانه تا ببینمش.
صدایش کردم، سرش را از پشت یک جعبه آورد بیرون و میو میو کرد. 
رفتم و دیدم بله!
برفی خانم مامان شده.
دوتاشون سفید بودند یکیشون سبز و یکیشون رنگ قهوه ای عجیبی  داشت که تا حال ندیده بودم.
مثل موهای مش قهوه ای بود، اسمش را شکلات گذاشتم.
سبزه شد پسته، و سفیدها شدند حنا و هانا.
فکر می کردم چهار تایی خیلی بهشون خوش می گذرد، هر وقت سردشون میشد می افتادند عمودی روی همدیگر، مثل آپارتمان چهار طبقه. نمی دونم چرا هیچ کس اعتراضی نمی کرد، همشون راضی بودند که وزن دیگری را تحمل کنند.
هنوز یک سالشون نشده بود که متاسفانه… پن لوکوپنی مثل یک سونامی حمله کرد.
من تا به حال ندیده بودم یه بیماری آنقدر وحشتناک باشد و زیر ۱ روز گربه هایم را به بند کشید.
از اون چهار تا و فقط یکیشون زنده موند. پسته خانم! 
حنا مریض شده بود، بردمش دامپزشکی، غم انگیزه بگم حنا لوس ترین و بغلی ترین گربه ممکن بود. چون آدم های نا بلد دست و پایش رو موقع وصل کردن آنژیوکت کشیدند به محض رسیدن به خانه فرار کرد! 
در باکس که باز شد دیگر نبود.
با خودم گفتم : می‌ره یک جا قایم میشه، بذار یکم آروم که شد میرم دنبالش.
گربه های حیاط خوششون نمیاد زیاد مزاحم خلوت زندگیشون بشیم.
ولی حنا نیومد. 
صبح همسایه صدایم کرد. داشتم دنبال حنا می گشتم. گفت بروم و ببینم در پارکینگ آنها نرفته؟
صدای یه گربه از توی یک بشکه می آمد.
هانا بود. حنا رو بغل کرده بود.
دست که زدم فهمیدم بدن حنا یخ زده. 
هانا آمد بیرون و نگاهم کرد.
می دانست برادرش که مثل دختر بچه ها لوس بود و اسم دخترانه هم داشت دیگر نفس نمی کشد. فهمیده بود برادرش مریض است و اسهال شده، ولی تا صبح بغلش کرده بود.
هانا مریض نبود. آن شب مریض شد. 
اگر تا صبح برادرش را بغل نمی کرد شاید الان زنده بود.
نگفتم، هانا خوشگلترین بود. مثل یه عروسک گربه ای سفید.
اما کم کم دیگر نتوانست غذا بخوره، می رفت سرش را می کرد در ظرف آب و در نهایت سکته قلبی و … او مثل یک قهرمان بود.
هانا برای من نماد عشق و فداکاری است….
بعضی وقت ها می گویم با خودم یک آنژیوکت ارزشش را داشت؟
آنها آگاهند با این رفتار اشتباهی که آن شب با من و حنا کردن، چی شد؟
تخلیه اضطراب چند دستیار دامپزشک روی یک بچه گربه و پرستاری که بهم گفت اگه برایم مهم بود، گربه الان آنجا نبود!
ولی انگار هانا به جای همه آنها برای حنا مبارزه کرد.
مطمئنم موقع رفتنش حنا دیگر نمی ترسیده. 
هانا برای من هنوز زنده است… برای هانا این برند را ساختم تا برای همه گربه ها خواهری کند، تا گربه ای به خاطر ترس به خودش آسیب نزد.
بعد از عقیم سازی ۸ گربه ماده آگاهم که گردنبند الیزابت چقدر گربه هارا می هراساند.
ولی هانا یه راه حل بهتر یافته که گربه ها با او بدون ترس دوره نقاهت بعد از جراحی اشان را بگذرانند.

برای هانا و همه گربه های مبارز و فداکاری که ما موهبت وجود آنها را به رسمیت می شناسیم.
آنها مارا نجات دادند، بارها و بارها.

نظر مشتریان

سایزطول بدن (از گردن تا دم)عرض بدن (پهن‌ترین قسمت لباس)وزن تقریبی گربه
S۲۸ سانتی‌متر۱۶ سانتی‌مترتا ۳ کیلوگرم
M۳۰ سانتی‌متر۱۸ سانتی‌متر۳ تا ۴٫۵ کیلوگرم
L۳۲ سانتی‌متر۲۰ سانتی‌متر۴٫۵ تا ۶ کیلوگرم
XL۳۴ سانتی‌متر۲۲ سانتی‌متربالای ۶ کیلوگرم

چطور اندازه‌گیری کنیم؟
متر را دور پهن‌ترین قسمت سینه بپیچید و طول بدن را از پایهٔ گردن تا ابتدای دم بگیرید.
اگر بین دو سایز مردد هستید، سایز بزرگ‌تر را انتخاب کنید.